خرید بک لینک
عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیمعاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیمتا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمانما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیمبا تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانمای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزانکوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریاعاقبت باید رها شد

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 6:39

داستانک معنوی روزگاری مردی فاضل زندگی میکرد و هشت سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛ او هر روز از دیگران جدا میشد و دعا میکرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.یک روز همچنان که دعا میکرد، ندایی به او گفت بهجایی برود ، در آن جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 6:39

#داستانک_معنوی مدتی بود که شخصی دایم نزد امام کاظم علیه السلام می آمد و فحش و ناسزا می گفت. بعضی از نزدیکان حضرت که قضیه را چنین دیدند، به ایشان عرض کردند:- اجازه بدهید ما این فاسق را بکشیم!حضرت اجازه ندادند و از مکان و مزرعه او پرسیدند و سپس سوار بر مرکبی به مزرعه وی رفتند. آن مرد صدا زد:- از

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 6:39

#داستانک_معنویدر بعضی از روایات نقل شده کهپیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـدر سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد،چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد.هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود:هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا میخواهیم که به تو عنایت کند؛او در جواب گفت:

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 1:42

#داستانک_معنوی#هشت درس خوب بندگیروزی شیخی از شاگردش پرسید:چند وقت است که در ملازمت من هستی؟شاگرد جواب داد: حدودا سی و سه سال.شیخ گفت: در این مدت از من چه آموختی؟شاگرد: هشت مسئله.شیخ گفت: مدت زیادی از عمر من با تو گذشت و فقط هشت چیز از من آموختی!؟شاگرد: ای استاد، نمی خواهم دروغ بگویم و فقط همین هشت

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 15:21

#داستانک_قابل_تامل#تلنگراین داستان را همه متاهلین بخونن حتمادر روزگاران قدیم دختری که تازه ازدواج کرده بود با شوهرش سر موضوعی بحث شان شد ؛ دختر هم قهر کرد آمد خانه پدرش واز شوهر خود شروع کرد به بد گفتن که پدر جان شوهر من چنینه وچنانه . پدر بعد از اینکه به حرفهای دخترش گوش داد گفت باشه عزیز دل باب

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 15:21

داستانک معنوی یک سال، هارون الرشید به زیارت خانه خدا رفته بود. هنگام طواف، دستور دادند مردم خارج شوند، تا خلیفه بتواند به راحتی طواف کند. چون هارون خواست طواف نماید، عربی از راه رسید و با وی به طواف پرداخت. (این عمل بر خلیفه جاه طلب گران آمد و با خشم اشاره کرد که مرد عرب را کنار کنند.) مأمورین به م

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 15:21

#داستانک_معنویباارزشترین گوهر در دنیا چیست؟روزی فرشتهای از فرمان خدا سرپیچی کرد و برای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت و فرمود: ”من تو را تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به ت

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:37

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیمعاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیمتا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمانما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیمبا تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانمای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزانکوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریاعاقبت باید رها شد

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 20:11

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیمعاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیمتا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمانما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیمبا تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانمای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزانکوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریاعاقبت باید رها شد

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 20:11

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیمعاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیمتا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمانما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیمبا تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانمای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزانکوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریاعاقبت باید رها شد

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 22:55

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیمعاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیمتا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمانما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیمبا تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانمای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزانکوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریاعاقبت باید رها شد

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 22:55

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیمعاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیمتا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمانما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیمبا تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانمای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزانکوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریاعاقبت باید رها شد

برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 22:55

صفحه بندی